حس در موسیقی
در کل موسیقی یعنی حس و عشق.شاید به دید بسیاری از افراد این جمله و کلمات کلیشه ای یا چیز هایی از این قبیل باشد ولی واقعا موسیقی چیزی جز عشق نیست.
شهرت،ثروت،جایگاه اجتماعی (کلاس!) و ... کلماتی هستند که همیشه پیرامون موسیقی وجود دارند و معمولا این ها هستند که افراد را به مسیر موسیقی می کشانند و دلیل این که از هزاران نفری که روزانه وارد راه موسیقی می شوند فقط تعداد انگشت شماری به بزرگانی مثل استاد انوشیروان روحانی، استاد شجریان،سلطان موسیقی پاپ مایکل جکسون و هزاران تن دیگر که قلب مردم جهان را تسخیر کردند تبدیل می شوند هم همین است.
البته تقریبا همه ی افرادی که وارد موسیقی می شوند از همان ابتدا کاملا حس و خود موسیقی را درک نمی کنند و به همان دلایل وارد موسیقی شده اند.
کسی که با این هدف ها موسیقی را ادامه می دهد باید بداند که نه در موسیقی به جایی می رسد و نه به آن اهداف خواهد رسید از این رو هنر جو باید نگاه خود را نسبت به موسیقی عوض کند و با حوصله ی زیاد سعی کند نت ها را با قلب خود احساس کرده و با آن رابطه برقرار کند.
اما چگونه؟ به نظر من بهترین راه این است که ساعات زیادی را صرف گوش دادن به موزیک (هم با کلام و هم بدون کلام) کرد.پس از مدتی خودتان کم کم متوجه می شوید که بیشتر موسیقی را می فهمید و روز به روز بیشتر لذت می برید.
در کل اولین گام برای درک موسیقی علاقه داشتن به سبک است و برقراری ارتباط با سبک ها برای همه یکسان نیست ممکن است کسی نه تنها از موسیقی راک لذت نبرد بلکه سر درد هم بگیرد چه برسد به این که بخواهد با آن ارتباط برقرار کند و حس آن را درک کند یا موسیقی سنتی آن قدر برای کسی کسل کننده باشد که حتی مرگ را به یک دقیقه گوش دادن به آن ترجیح دهد.
البته شاید اصلا کسی کلا به موسیقی علاقه نداشته باشد که بخواهد حس آن را درک کند و این دلیل بر بدون احساس بودن موسیقی یا آن شخص نیست.مثلا نمی توان از کسی که در کل به شعر علاقه ندارد انتظار داشت معنویت عمیق مولانا را درک کند.
به عبارت دیگر هر کس عشق و احساسی که در هنر هست را از راه متفاوتی درک میکند راه هایی مثل موسیقی،نقاشی،شعر،معماری و حتی طبیعت که هنر بی نقص و بی رقیب خداست.
نظر یادتون نره مخصوصا برای این موضوع. با تشکر